تبليغاتX
کویریـات من


عزیز من!

به یادم هست که روزی، مصرانه به تو می گفتم "ما هرگر خسته نخواهیم شد...هرگز..." ؛ اما مدتی ست پی فرصتی می گردم شیرین، تا به تو بگویم: ما نیز خسته می شویم و از نفس می افتیم و در زانوهای مان دردی حس می کنیم، مسأله یی نیست، مسأله این است که بتوانیم زیر درختی، کنار جوی آبی، روی تخته سنگی، در کنار هم بنشینیم و خستگی از تن و روح بتکانیم. خسته نشدن خلاف طبیعت است، همچنان که خسته ماندن.

«یک عاشقانه ی آرام – نادر ابراهیمی»

 

 

باز تصمیم گرفتم بروم - بروم آخر پیدا نشدن –

تو بمانی و همین پنجره ها، تو بمانی و همین وانشدن!


در پی جایی خلوتم.

تمام!

نوشته شده توسط زهـــره سعادتمند در شنبه 7 خرداد1390 |